|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
2 نتیجه برای حافظی
مسعود صیادی، زهرا افتخار صعادی، بهنام مکوندی، فریبا حافظی، دوره 6، شماره 3 - ( پاییز 1397 )
چکیده
زمینه و هدف: زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان دارای مشکلاتی در کارکردهای اجرایی بهویژه در مفهومسازی، انعطافپذیری ذهنی، آغازگری و طرحپذیری، بازداری و حافظۀ شنیداری هستند. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش شناختی بر ارتقای کارکردهای اجرایی زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان انجام شد.
مواد و روشها: مطالعۀ حاضر نیمهتجربی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروههای آزمایش و کنترل است. جامعۀ پژوهش زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر بوشهر در سال ۱۳۹۶ است. با روش نمونهگیری دردسترس ۴۰ نفر انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه مساوی قرار گرفتند. گروه آزمایش ۱۰ جلسه ۴۵دقیقهای با روش شناختی آموزش دید. گروهها از نظر مفهومسازی، انعطافپذیری ذهنی، آغازگری و طرحپذیری، بازداری و حافظۀ شنیداری در مراحل پیشآزمون و پسآزمون ارزیابی شدند و دادهها با نرمافزار SPSS نسخۀ ۱۹ و با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند.
یافتهها:یافتهها نشان داد که بین گروههای آزمایش و کنترل در هر پنج کارکرد اجرایی تفاوت معناداری وجود دارد. به عبارت دیگر آموزش شناختی باعث ارتقای معنادار مفهومسازی، انعطافپذیری ذهنی، آغازگری و طرحپذیری، بازداری و حافظۀ شنیداری زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان شد (۰/۰۰۱ > P).
نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن است که آموزش شناختی میتواند میزان مفهومسازی، انعطافپذیری ذهنی، آغازگری و طرحپذیری، بازداری و حافظۀ شنیداری زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان را ارتقا بخشد. بنابراین مشاوران و درمانگران میتوانند از روش آموزش شناختی برای ارتقای کارکردهای اجرایی آنان استفاده کنند.
زهرا باقری، مریم حافظیان، شهربانو دهرویه، محمد علی نیا، دوره 13، شماره 1 - ( زمستان 1403 )
چکیده
زمینه و هدف: از آنجا که کودکان و نوجوانان قشر مهمی از جامعه را تشکیل میدهند لذا ارتقاء سواد سلامت در این قشر باید مورد توجه قرار گیرد. لذا پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش سلامت بر ارتقاء سواد سلامت دانشآموزان ابتدائی و ارائهی راهکارهای کیفیتبخشی انجام شد.
مواد و روشها: پژوهش حاضر از نوع کمی- کیفی و به شیوهی اکتشافی میباشد. بدینمنظور ابتدا با روش تحلیل کوواریانس میزان اثربخشی دورهی آموزشی مورد بررسی قرار گرفت و سپس با استفاده از مصاحبهی نیمه ساختاریافته، رویکردهای کیفیتبخشی شناسایی گردید. نمونهی آماری در بخش کمی۶۰ نفر از دانشآموزان پایهی پنجم ابتدایی شهر بجنورد بودند که با روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای انتخاب شدند. مداخلهی آموزشی مبتنی بر سواد سلامت بر اساس پنج مهارت، خواندن، فهم، ارزیابی، تصمیمگیری و کاربرد اطلاعات بر اساس سواد سلامت منتظری و همکاران (۱۳۹۳) طراحی و طی ۵ جلسهی ۶۰ تا ۹۰ دقیقهای اجرا گردید. در بخش کیفی ۱۲ نفر از خبرگان آموزشی که با روش نمونهگیری گلوله برفی انتخاب گردیدند. ابزار جمعآوری در بخش کمی پرسشنامه است که روایی و پایایی آن مورد تائید قرار گرفت و در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کمّی با استفاده از تحلیل کوواریانس و در بخش کیفی بر اساس روش تحلیل محتوای کیفی، طرح نظاممند سه مرحلهای توسط نرمافزار SPSS با در نظر گرفتن سطح معنیداری ۵ درصد تجزیهوتحلیل گردید.
یافتهها: نتایج بخش کمی نشان داد بین میانگینهای تعدیلشده نمرات مؤلفهی کاربرد اطلاعات و مهارت خواندن برحسب عضویت گروهی آزمایش و کنترل در مرحله پسآزمون تفاوت معنیداری مشاهده میشود (۰/۰۵ > P). همچنین بستهی آموزش سلامت تنها در دو مؤلفه کاربرد و مهارت خواندن در دو گروه آزمون و کنترل تفاوت معنیداری ایجاد کرده است و در نمرهی کل سواد سلامت تفاوت معنیداری مشاهده نشد. در بخش کیفی نیز راهکارهای توجه به نقش مدرسه، خانواده، دورههای آموزشی و سلامت فردی در جهت کیفیتبخشی پیشنهاد شد.
نتیجهگیری: توجه به توسعه و بهبود آموزش سواد سلامت در دوران ابتدایی باید بهعنوان ضرورت مورد توجه بیشتری قرار بگیرد و محتوای دورههای آموزشی باید همراستا با اهداف سواد سلامت باشد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|